سيد علي اكبر قرشي
838
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
باب القاف قبح : ( بر وزن قفل ) ناپسندى : « قبح الشى ء قبحا : ضدّ حسن » قبيح و مقبوح : ناپسند . و نيز به معنى دورى از خير آيد . « قبحّه الله عن الخير : نحاّه » مواردى از آن در « نهج » آمده است ، آنگاه كه مصقلة بن هبيره بعد از آزاد كردن اسيران به طرف معاويه گريخت حضرت فرمود : « قبحّ الله مصقلة فعل فعل السادة و فرّ فرار البعيد » خ 44 85 خدا مصقله را از خير دور گرداند كار آزادگان كرد ولى مانند بردگان فرار نمود . بقيهّ در « صقل » ديده شود . « اللّهم انّى اعوذ بك من ان تحسّن فى لامعة العيون علانيتى و تقبّح فيما ابطن لك سريرتى » حكمت 276 قبر : مدفن انسان . در قاموس و اقرب گويد : مدفن الانسان و در مفردات گويد « مقّر الميّت » اين لفظ شانزده بار در كلام حضرت آمده است در حكمت 56 آمده : « و البشاشة حبالة الموّدة و الاحتمال قبر العيوب » گشاده روئى دام دوستى ، بردبارى و تحمل قبر عيوب است ، هر كه بردبار باشد عيوبش مستور مى ماند گوئى در قبرى دفن شدهاند . و نيز فرمايد : « ضع فخرك و احطط كبرك و اذكر قبرك » حكمت 398 ، ناز خود بگذار . كبر را از سر به در كن و قبرت را يادآور . قبس : ( بر وزن عقل ) اخذ شعلهء آتش : « قبس النار قبسة : اخذها شعلة » و بر وزن شرف شعلهء آتش است و به طور استعاره به طلب علم و استفاده گفته مىشود ،